قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2152

تاريخ الفي ( فارسى )

بود ، به آن ولايت فرستاد . و چون ابو سهل همدانى به آن ولايت درآمد رعايا را آنچنان رعايت نمود كه هم ، ولايت معمور و آبادان گشت و هم رعايا خوشحال و مسرور گشته در اطاعت و انقياد هيچ دقيقه‌اى نامرعى نمىگذاشتند . و مسعود در غزنين توقّف ناكرده متوجّه هندوستان شد و چون رايات مسعودى به هندوستان رسيد مخالفان در مقام اطاعت و انقياد آمده از تقصيرات عذرخواهى نمودند و مسعود در اين مرتبه ، قلعهء سرستى « 1 » را فتح نمود ؛ چنانچه عن قريب تفصيل آن مذكور خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال آنكه خواجه أحمد بن حسن ميمندى « 2 » ، كه چند سال وزير نيكو خصال سلطان محمود بود و مسعود او را از ابتداى سلطنت خود به منصب وزارت سرافراز ساخته بود ، وفات يافت . چون خواجهء مشار اليه فوت شد مسعود بن محمود فرمود تا ابو نصر احمد بن عبد الصّمد را ، كه از قبل هارون بن آلتونتاش در خوارزم مىبود ، طلبيدند . چون ابو نصر احمد بن عبد الصّمد به پايهء سرير سلطنت رسيد منصب وزارت را به او ارزانى داشتند . و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك عزيز پسر جلال الدّوله با لشكرى انبوه از واسط به بصره رفت . منشأ اين قضيّه آن بود كه ابو منصور بختيار ، كه والى بصره بود ، وفات يافت و قائم مقام او در حكومت بصره ، پسر خال او ابو القاسم شد . و او خود را از جمله متابعان ابو كاليجار مىدانست و خطبه و سكّه به نام او بود . آخر الأمر ، جماعتى از مفسدان به ابو كاليجار رسانيدند كه : ابو القاسم ، محض از براى حمايت خود از شرّ جلال الدّوله اظهار اطاعت تو مىنمايد ، و الّا او نادولتخواه است و [ 254 الف ] كه شاهد بر صدق اين دعوى ، آن است كه اگر تو او را از حكومت بصره عزل نموده ولايت ديگر به او ارزانى دارى ، البته قبول نمىكند . القصّه ، اهل غرض چندان از اين باب سخنان به عرض ابو كاليجار رسانيدند كه در خاطر او مركوز شد . بنابراين ، فرمانى به عزل او نوشت ؛ مضمون آنكه : « ابو القاسم بايد كه بصره را در تصرّف نوّاب و كاركنان سركار گذاشته خود متوجّه ملازمت گردد كه به او مهمّات لايقه مرجوع خواهد شد . » اتّفاقا ، پيش از آنكه اين حكم به بصره رسد ابو القاسم بر حقيقت حال اطلاع يافته در مقام مخالفت شد و كسى به واسط پيش ملك عزيز ، پسر ملك جلال الدّوله ، فرستاده او را به بصره طلب داشت و خطبه و سكّه را فى الحال به نام جلال الدّوله گردانيد . و ملك عزيز بسرعت هرچه

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : نرسى . سرستى قلعه‌اى در درّهء كشمير ، كه به قول مؤلّف تاريخ فرشته و خلاصة التواريخ يكى از آبهاى پنجاب هند است ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، پابرگ ص 198 . ( 2 ) . وى خواجه ابو سهل احمد بن حسن حمدوى است . اين خواجه از بزرگان منشيان و فضلا و ادب‌پروران زمان خود بوده است . وى در مدّت هفت ماه سلطنت محمّد بن محمود ، امر وزارت را داشت .